نوشته زیر حاصل گفتگوی عبدالکریم سروش با روزنامه‌ی کارگزاران (86.11.20) در باب وحی و قرآن است

کلام محمد، اعجاز محمد

در پاره‌ای از روزنامه‌ها و سایت‌های اینترنتی اخیرا آورده‌اند که دکتر سروش رسما "نزول قرآن را از جانب خدا انکار کرده و آن را کلام بشری محمد دانسته است." آیا چنین است؟
سروش: شاید مزاح کرده‌اند یا خدای نکرده اغراض سیاسی و شخصی داشته‌اند.حالا نظر و توضیح شما چیست؟
سروش: ان‌شاء الله حسن نظر و غفلت از معنا داشته‌اند و گرنه کسی که با ولایت کلیه الهیه آشناست و قرب اولیاء خدا با خدا را می‌داند و از تجربه اتحادی آنان با خبر است چنین منکرانه سخن نمی‌گوید. اولیا خدا چنان به خدا نزدیک و در او فانی‌اند که کلامشان عین کلام خدا و امر و نهی‌شان و حب و بغضشان عین امر و نهی و حب و بغض الهی است. پیامبر عزیز اسلام بشر بود و خود به بشریت خود مقر و معترف بود (قل سبحان ربی هل کنت الا بشرا رسولا؟)، اما در عین حال این بشر چنان رنگ و وصف الهی گرفته بود، و واسطه‌ها (حتی جبرئیل) چنان از میان او و خدا برخاسته بودند که هر چه می‌گفت هم کلام انسانی او بود هم کلام وحیانی خدا. و این دو از هم جدا نبود.

همچو سنگی کو شود کل لعل ناب پر شود او از صفات آفتاب
ان‌شاء الله با تأمل درین دقیقه عرفانی گره مشکل، گشوده شود و سرّ کلام آشنا گردد.

پس نزول جبرئیل و آوردن وحی چه می‌شود؟
سروش: در نظر عارفان، جبرئیل به خداوند از محمد (ص) نزدیک‌تر نیست، بل جبرئیل است که تابع پیامبر است. مگر در داستان معراج نیامده است که جبرئیل از همراهی با پیامبر بازماند و از سوختن بال و پرش هراسید؟ معنی این حکایت چیست؟ مگر رهبر فقید انقلاب نگفت که "...معنویت رسول خدا وحی را نازل کرده است....و به عبارت دیگر وارد کرده است پیغمبر اکرم جبرئیل امین را در این دنیا(صحیفه نور، جلد بیستم، سخنرانی 25/1/66)"؟ آیا معنی این سخن این است که خدا جبرئیل را فرو نفرستاده است؟ یا معنایش به قول مولانا این است که:
من نخواهم لطف حق از واسطه
که هلاک خلق شد این رابطه
من نخواهم دایه، مادر خوشتر است
موسیم من، دایه من مادر است
این که بگوئیم قرآن کلام محمد(ص) است، درست مانند این است که بگوئیم قرآن معجزه محمد (ص) است. هر دو به یک اندازه به محمد(ص) و به خدا انتساب دارند. و تأکید بر یکی به معنی نفی دیگری نیست. هر چه در عالم رخ می‌دهد به علم و اذن و اراده باری است. یک موحد در این شکی ندارد. با این حال همه می‌گوئیم آلبالو، میوه درخت آلبالو است، آیا باید بگوئیم خدا میوه آلبالو می‌دهد تا موحد باشیم؟ این اشعریت کهن را جامه تقدس نوین نپوشانیم. و سخن بقاعده بگوئیم و معنی سخنان دقیق و راز آلود را نیز نیکو دریابیم. قرآن میوه شجره طیبه شخصیت محمد (ص) بود که باذن خدا ثمر بخشی می‌کرد(توتی اکلها کل حین باذن ربها) و این عین نزول وحی و تصرف الهی است.
توصیه من به منصفان (با مغرضان نمی‌دانم چه بگویم) همان توصیه مولاناست که سوء ظن نسبت به اولیاء خدا را فروگذارند و اولیاء حق را از حق جدا نشمارند و آن عزیزان و محبوبان درگاه حق را از مسند رفیع قرب و ولایت پایین نیاورند:
ای اولیاء حق را از حق جدا شمرده
گر ظن نیک داری بر اولیاء چه باشد؟
از نسل پادشاهی مسجود جبرئیلی ملک پدر بجویی ای بی نوا چه باشد؟

گویا شما هم در این باب اشعاری داشته‌اید.
سروش: بله در منظومه‌ای که چندی پیش به عشق پیامبر اکرم سرودم و تقدیم آن فاتح آفاق تجرد کردم، آورده بودم که:
توسن تجربه‌ای فاتح آفاق تجرد در شب واقعه راندی زمداری به مداری
ز سوادی به خیالی ز خیالی به هلالی پای پر آبله جبریل و تو چالاک سواری
بال در بال ملائک به تماشای رسولان طایر گلشن قدسی تو و خود عین مطاری
اشاره من در این ابیات به آن روایت شریفه نبوی است که پیامبر در سجده با خدا می‌گفت: سجدلک سوادی و خیالی و آمن بک فوادی.

متشکریم.